شنبه 3 مهر 1389-08:44 ب.ظ
اگر در یک سال و نیم گذشته سیاسی نوشتم ، صرفا بابت « احساس تکلیف » بود.
اگر اکنون سیاسی نویسی را در اینجا تعطیل و کیاسی را تا اطلاع ثانوی « فریز » میکنم نیز برای انجام تکلیف مهم تری است.
و مگر جز « انجام تکلیف » تکلیف دیگری داریم؟
باورم این است که به دلایل زیر ، لازم است تا در وبلاگ دیگری بنام « فرهنگستان » در زمینه های فرهنگی ، که عشق اصلی و ابدی من است به نوکری ملت و ولایت بپردازم :
1- ایمان دارم که از نظر «حضرت آقا» ، امروز اولویت اول همه می بایست « اصلاح آسیب های امور فرهنگی » ایران زمین باشد.
2- بنظر می رسد فتنه ی 88 ، با تمام آسیب هایی که داشت ، «رو به موت» است و ما سربازان ولایت ، سربالایی سرکوب فتنه را تمام کرده و مدتهاست که در قله پیروزی ایستاده ایم ، لذا باید دچار توقف بیش از اندازه در این قله نشده و هر چه سریعتر به دشت « اصلاح امور فرهنگی» سرازیر شویم.
3- اگر باور داریم فتنه گران در نیات پلید و سخیفشان شکست خورده و به زباله دان تاریخ انقلاب سپرده شده اند ، پس نباید با پرداختن بیش از این به آنها و اذنابشان ، آنها را همچنان مطرح نگه داشته و در حقیقت نقض غرض کنیم.
4- از اینها گذشته ، کسی چون بنده ی حقیر که در امور فرهنگی اندک توان و بضاعتی دارد ، از آنجا که « سیاسی نویسی » را واجب کفایی می داند و از سویی نیز معتقد است که الاماشاالله شیران سیاسی نویس در بیشه ولایت فراوانند و هر کدام در قطعه ی پر از ستاره ی خویش از «حضرت ماه » دفاع سیاسی میکنند ، تکلیف دارم تا وارد مسائل فرهنگی شده و در این خط ویژه ، انجام تکلیف نمایم.
5- نکته ی مهم و حیاتی آنکه ، «آسیب های سیاسی» جامعه ، خیلی زود ترمیم خواهند شد و به بیان بهتر ، عدم بصیرت سیاسی در مردم را با برنامه هایی همچون « شاخص» در رسانه ، در زمانی کوتاه می توان جبران نمود ، اما «اصلاح آسیب های فرهنگی » در اجتماع ، نیازمند تلاشهای چند ساله است و از سوی دیگر باید متوجه باشیم که در بحبوحه ی این فتنه های سیاسی ، دشمن دائما در حال ایراد خرابی در فرهنگهای خرد و کلان ایران است.
شاید برایتان جالب باشد بدانید که از نظر من ، انقراض نسل فلان حیوان کمیاب در کوههای نیشابور را همانطوری آسیب فرهنگی محسوب میکنم ( فرهنگ حفظ منابع طبیعی ) که انقراض فلان غذای سنتی در سفره ی خانواده های شیرازی را تخریب و ریزش بنای سترگ فرهنگ ایرانی میدانم.
دوستان و یاران :
چه خوب است که سیاسی نویسی را از روی تکلیف و به اندازه دنبال کنیم نه «اعتیاد به بوکس بازی سیاسی ».
به قول حضرت آقا : اینها ( فتنه گران) صفر هم نیستند .
چه برسد به اینکه بخواهند نظام را براندازند.
لذا « فرهنگ ایران » را امروز دریابیم که فردا دیر است.
باید روزی صدبار با خود تکرار کنیم که : «این فرهنگ است که ملت ما را در بستر تاریخ زنده نگه داشته است »
مهران موزون - عاقبت از آن ماست
اگر اکنون سیاسی نویسی را در اینجا تعطیل و کیاسی را تا اطلاع ثانوی « فریز » میکنم نیز برای انجام تکلیف مهم تری است.
و مگر جز « انجام تکلیف » تکلیف دیگری داریم؟
باورم این است که به دلایل زیر ، لازم است تا در وبلاگ دیگری بنام « فرهنگستان » در زمینه های فرهنگی ، که عشق اصلی و ابدی من است به نوکری ملت و ولایت بپردازم :
1- ایمان دارم که از نظر «حضرت آقا» ، امروز اولویت اول همه می بایست « اصلاح آسیب های امور فرهنگی » ایران زمین باشد.
2- بنظر می رسد فتنه ی 88 ، با تمام آسیب هایی که داشت ، «رو به موت» است و ما سربازان ولایت ، سربالایی سرکوب فتنه را تمام کرده و مدتهاست که در قله پیروزی ایستاده ایم ، لذا باید دچار توقف بیش از اندازه در این قله نشده و هر چه سریعتر به دشت « اصلاح امور فرهنگی» سرازیر شویم.
3- اگر باور داریم فتنه گران در نیات پلید و سخیفشان شکست خورده و به زباله دان تاریخ انقلاب سپرده شده اند ، پس نباید با پرداختن بیش از این به آنها و اذنابشان ، آنها را همچنان مطرح نگه داشته و در حقیقت نقض غرض کنیم.
4- از اینها گذشته ، کسی چون بنده ی حقیر که در امور فرهنگی اندک توان و بضاعتی دارد ، از آنجا که « سیاسی نویسی » را واجب کفایی می داند و از سویی نیز معتقد است که الاماشاالله شیران سیاسی نویس در بیشه ولایت فراوانند و هر کدام در قطعه ی پر از ستاره ی خویش از «حضرت ماه » دفاع سیاسی میکنند ، تکلیف دارم تا وارد مسائل فرهنگی شده و در این خط ویژه ، انجام تکلیف نمایم.
5- نکته ی مهم و حیاتی آنکه ، «آسیب های سیاسی» جامعه ، خیلی زود ترمیم خواهند شد و به بیان بهتر ، عدم بصیرت سیاسی در مردم را با برنامه هایی همچون « شاخص» در رسانه ، در زمانی کوتاه می توان جبران نمود ، اما «اصلاح آسیب های فرهنگی » در اجتماع ، نیازمند تلاشهای چند ساله است و از سوی دیگر باید متوجه باشیم که در بحبوحه ی این فتنه های سیاسی ، دشمن دائما در حال ایراد خرابی در فرهنگهای خرد و کلان ایران است.
شاید برایتان جالب باشد بدانید که از نظر من ، انقراض نسل فلان حیوان کمیاب در کوههای نیشابور را همانطوری آسیب فرهنگی محسوب میکنم ( فرهنگ حفظ منابع طبیعی ) که انقراض فلان غذای سنتی در سفره ی خانواده های شیرازی را تخریب و ریزش بنای سترگ فرهنگ ایرانی میدانم.
دوستان و یاران :
چه خوب است که سیاسی نویسی را از روی تکلیف و به اندازه دنبال کنیم نه «اعتیاد به بوکس بازی سیاسی ».
به قول حضرت آقا : اینها ( فتنه گران) صفر هم نیستند .
چه برسد به اینکه بخواهند نظام را براندازند.
لذا « فرهنگ ایران » را امروز دریابیم که فردا دیر است.
باید روزی صدبار با خود تکرار کنیم که : «این فرهنگ است که ملت ما را در بستر تاریخ زنده نگه داشته است »
مهران موزون - عاقبت از آن ماست
نظرات()
تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 28 مهر 1389 10:12 ق.ظ
دوشنبه 29 شهریور 1389-04:23 ب.ظ
دیشب اولین سی دی قهوه تلخ رو تو دستگاه گذاشته بودیم و من به «جانِ من..جانِ من» گفتنای مهران مدیری رو نگاه میكردم كه پسرم گفت : بابا چرا قهوه تلخ رو از تلویزیون پخش نكردن؟
یاد حمید داوود آبادی و نقل قولش از رجبی معمار افتادم كه : « تلویزیون فعلا نمیخواد به مدیری آنتن بده »
گفتم : نمیدونم بابا ، حتما به توافق نرسیدن.
گفت : چرا؟
<< یادم اومد كه انبان سوژه های مدیری از پاورچین به بعد ، رو به خالی شدن رفت و مهران با سیاست حضورغیاب چند ماه یكبارش در تلویزیون و حفظ عطش مردم ، همچنان «مدیری» رو«مدیری» نگه داشت و الحق كه با «برره» تونست به محبوبیتش برای چند وقتی جون بده>>
گفتم : نمیدونم بابا.
<< و به این فكر كردم كه كفگیر مدیری بعد از «مرد هزار چهره» تقریبا به ته دیگ خورد.>>
ناگهان مهران گفت : جان من..جان من..جان من كپی نكنید.
كارت شركت در قرعه كشی قهوه تلخ رو دستم گرفتم و با خوندن شرح جوایز روی كارت به فكر فرو رفتم.
الان سه ساله كه دنبال فرصت مالی و زمان میگردم تا مجموعه مستند فرهنگی ویژه یی رو در زمینه یی خاص و برای مردم گوشه یی خاص از كشور عزیزمون بسازم ، مجموعه یی ارزشمند كه در یونسكو هم قابل ثبته.
مجموعه یی كه حدودا بیست تا سی میلیون تومن هزینه های احتمالیش هست و نزدیكان بنده معتقدن این هزینه برگشت سرمایه نداره وبه لحاظ مالی شكست میخوره و پاسخ من تا الان این بوده :
اولا ، من برای حفظ و احیای فرهنگ نازنین و مجروح كشورم میخوام این كارو بكنم و برام مهم نیست كه پولمو خرج عشقم كنم ، اگه بعضیا حال میكنن واسه عشقشون تو كافی شاپ پول پرداخت كنن ، منم اینجوری عشق میكنم چون معشوقه ی من كم كسی نیست : « ایران خانم مادر من »
دوما ، بنده محاسبه سرانگشتی كردم برای فروش فقط 10 هزار نسخه از این پكیج فرهنگی با كمترین نرخ ممكن ، حتما هزینه ها برمیگردن یه چیزی هم میمونه تهش واسه پروژه های فرهنگی بعدی .
سی دی اول قهوه تلخ تموم شد و پسرم سی دی دوم رو توی دستگاه گذاشت.
گفتم : بابا دست نگه دار بریم سر میز شام میخوام یه چیزی بگم واستون.
نشستیم و من چرتكه ی ذهنمو رو دست گرفتم :
1- فرض كنیم 90 قسمت قهوه تلخ 4000 دقیقه زمان داشته باشه و هر دقیقه حداكثر 500 هزار تومن هزینه برداره (كه دست بالا رو گرفتم) جمعش میكنه به عبارت دو میلیارد تومن
2- روی كارت قرعه كشی نوشته شده كه هر هفته صد میلیون تومن جایزه رو بین 5000 نفر تُخس میكنن و این یعنی سه میلیارد تومن برای سی هفته ... تا اینجا شد چقدر؟ .....پنج میلیارد
3- روی كارت قرعه كشی نوشته شده كه شش دستگاه آپارتمان دوخوابه با تمام امكانات و نگفتن این آپارتمان ها در خورموج هستن یا قیطریه تهران؟ ما فرض میكنیم كه این دوخوابه های زیبا كه داخلشون رو نشون دادن در متراژ صد متر بوده و در پونك تهران واقع شده باشن ، میكنه به عبارت ، هرواحد 180 میلیون ....بیست میلیون هم لوازمشون..كه كلا هر آپارتمان میشه دویست میلیون و شش تاش میشه یك میلیارد و دویست میلیون ، دوتا آپارتمان آخری دوتا خودرو هم روشه ، كه ممكنه رنوی PK باشه یا پورشه ی ایتالیا و ما فرض میكنیم اتومبیلاش هردو سیصد میلیون كه در نهایت شش خونه و دوتا خودرو میكنه یك و نیم میلیارد ، تا اینجا میشه شش و نیم میلیارد.
4- قبول كنید كه دست بالاترین هزینه ها رو در نظر گرفتم.
5- حالا بدبینانه ترین فروش رو برای قهوه تلخ در نظر بگیریم كه جایی برای رد كردن نظریه ی من باقی نمونه.
كشور ما حدود 18 میلیون خانوار داره و من میخوام فرض كنم كه فقط و فقط ده درصد از خانواده های ایرانی به « جان من ..جان من » گفتن مدیری توجه كنن. میشه چقدر؟ یك میلیون و هشتصد هزار مشتری.
6- توجه كنید كه قهوه تلخ یه 90 قسمتیه و در سی بسته به بازار عرضه میشه. هر بسته دوهزار و پانصد تومن قیمت خورده كه در نهایت یه «خانواده ی مدیری دوست ایرانی» برای كل مجموعه مبلغ هفتاد و پنج هزار تومن پرداخت خواهد كرد.
7- حالا ماشین حساب رو دست بگیرید و ضرب كنید : 1800000 ضربدر 75000 = 135000000000 كمكتون میكنم بخونید : یكصد و سی پنج میلیارد تومن
8- یادتون باشه كه مبلغ رایت وبسته بندی این سی دی ها ، رقم كمی نیست و اگر هر سری سه تایی حدود 600 تومن آب بخوره و سی تا 600 تومن رو هیجده هزار تومن حساب كنیم ، باید تعداد مشتری ها رو در هیجده هزار تومن ضرب كنیم كه حدود سی و دو میلیارد و نیم میشه .
9- من هزینه ی پخش بسته های قهوه تلخ در كشور رو گذاشتم به حساب رقم اسپانسرهای تبلیغاتی قهوه تلخ.
پس یه باردیگه مرور كنیم :
هزینه ها :
ساخت مجموعه : حدود دومیلیارد
كل جوایز : چهار و نیم میلیارد
هزینه رایت وبسته بندی بسته های سی دی : نزدیك به سی و دو و نیم ملیارد
هزینه ی پخش در سطح كشور = اسپانسرهای برنامه ، فروش خارج از كشور قهوه تلخ و همچنین فروش های بعدی و پس از اتمام مجموعه
خطای محاسبات = یك میلیاردتومن
جمع كل : چهل میلیارد تومن
=========
فروش مجموعه فقط و فقط به 10 درصد ایرانیان = 135 میلیارد تومن
سود = 95 میلیارد تومن
پسرم خندید و گفت : پس اینه كه هی میگه : جان من...جان من؟؟؟
گفتم : امیدوار بودم كه متوجه شده باشی كه چرا نداده تلویزیون پخشش كنه.
گفت : حق داره ، نوش جونشون.
شام تمام شد و نشستیم پای سی دی های بعدی قهوه تلخ...
ولی من تو این فكر بودم كه طرح سه ساله ی بایگانی شده مو...با اطمینان بیشتری كلید بزنم.
به شخصه از مهران مدیری برای دادن اطمینان در خصوص تصمیمی كه داشتم تشكر میكنم.

نكته : فرض كنید كه كل بودجه ی معاونت سیمای رسانه ملی در یكسال ، زیر 95 میلیارد تومن باشه.
آیا قهوه تلخ نباید تلنگری برای جوونای مشتاق فیلمسازی دركشور باشه ؟
آیا میشه قهوه تلخ رو به نوعی خط شكن گونه یی جدید از بازار فیلم ایران دونست؟
شاید مدیری و یا رفقاش از فروش سریالهای پخش شده ی سازمان صداوسیما در شركت سروش ، الهام گرفته باشن...و شاید مشخصا مدیری از «فروش پس از پخش» سریال مرد هزار چهره ، جرقه ذهنی خورده باشه كه چرا از محبوبیتی كه در این سالها پیدا كرده مستقیما بهره نگیره؟
هر كدومش باشه...من بهش آفرین میگم و بعد از فروش خانگی قهوه تلخ ، احتمال میدم مهران مدیری برای تحریك ذائقه اون نود درصد بیننده یی كه از سبد محاسباتی من كنار گذاشته شد ، قهوه تلخ رو مجانی به صداوسیما بده تا پخش كنن.
خوانندگان محترم كیاسی : لطفا چرتكه اندازی بنده رو تعبیر بد نكنید و اگر جایی محاسباتم واقع بینانه نیست تخطئه نفرمایید بلكه شما هم نظر خودتونو بگید.....ممنون میشم
مهران موزونی – والعاقبه للمتقین
یاد حمید داوود آبادی و نقل قولش از رجبی معمار افتادم كه : « تلویزیون فعلا نمیخواد به مدیری آنتن بده »
گفتم : نمیدونم بابا ، حتما به توافق نرسیدن.
گفت : چرا؟
<< یادم اومد كه انبان سوژه های مدیری از پاورچین به بعد ، رو به خالی شدن رفت و مهران با سیاست حضورغیاب چند ماه یكبارش در تلویزیون و حفظ عطش مردم ، همچنان «مدیری» رو«مدیری» نگه داشت و الحق كه با «برره» تونست به محبوبیتش برای چند وقتی جون بده>>
گفتم : نمیدونم بابا.
<< و به این فكر كردم كه كفگیر مدیری بعد از «مرد هزار چهره» تقریبا به ته دیگ خورد.>>
ناگهان مهران گفت : جان من..جان من..جان من كپی نكنید.
كارت شركت در قرعه كشی قهوه تلخ رو دستم گرفتم و با خوندن شرح جوایز روی كارت به فكر فرو رفتم.
<<<>>>
الان سه ساله كه دنبال فرصت مالی و زمان میگردم تا مجموعه مستند فرهنگی ویژه یی رو در زمینه یی خاص و برای مردم گوشه یی خاص از كشور عزیزمون بسازم ، مجموعه یی ارزشمند كه در یونسكو هم قابل ثبته.
مجموعه یی كه حدودا بیست تا سی میلیون تومن هزینه های احتمالیش هست و نزدیكان بنده معتقدن این هزینه برگشت سرمایه نداره وبه لحاظ مالی شكست میخوره و پاسخ من تا الان این بوده :
اولا ، من برای حفظ و احیای فرهنگ نازنین و مجروح كشورم میخوام این كارو بكنم و برام مهم نیست كه پولمو خرج عشقم كنم ، اگه بعضیا حال میكنن واسه عشقشون تو كافی شاپ پول پرداخت كنن ، منم اینجوری عشق میكنم چون معشوقه ی من كم كسی نیست : « ایران خانم مادر من »
دوما ، بنده محاسبه سرانگشتی كردم برای فروش فقط 10 هزار نسخه از این پكیج فرهنگی با كمترین نرخ ممكن ، حتما هزینه ها برمیگردن یه چیزی هم میمونه تهش واسه پروژه های فرهنگی بعدی .
<<<>>>
سی دی اول قهوه تلخ تموم شد و پسرم سی دی دوم رو توی دستگاه گذاشت.
گفتم : بابا دست نگه دار بریم سر میز شام میخوام یه چیزی بگم واستون.
نشستیم و من چرتكه ی ذهنمو رو دست گرفتم :
1- فرض كنیم 90 قسمت قهوه تلخ 4000 دقیقه زمان داشته باشه و هر دقیقه حداكثر 500 هزار تومن هزینه برداره (كه دست بالا رو گرفتم) جمعش میكنه به عبارت دو میلیارد تومن
2- روی كارت قرعه كشی نوشته شده كه هر هفته صد میلیون تومن جایزه رو بین 5000 نفر تُخس میكنن و این یعنی سه میلیارد تومن برای سی هفته ... تا اینجا شد چقدر؟ .....پنج میلیارد
3- روی كارت قرعه كشی نوشته شده كه شش دستگاه آپارتمان دوخوابه با تمام امكانات و نگفتن این آپارتمان ها در خورموج هستن یا قیطریه تهران؟ ما فرض میكنیم كه این دوخوابه های زیبا كه داخلشون رو نشون دادن در متراژ صد متر بوده و در پونك تهران واقع شده باشن ، میكنه به عبارت ، هرواحد 180 میلیون ....بیست میلیون هم لوازمشون..كه كلا هر آپارتمان میشه دویست میلیون و شش تاش میشه یك میلیارد و دویست میلیون ، دوتا آپارتمان آخری دوتا خودرو هم روشه ، كه ممكنه رنوی PK باشه یا پورشه ی ایتالیا و ما فرض میكنیم اتومبیلاش هردو سیصد میلیون كه در نهایت شش خونه و دوتا خودرو میكنه یك و نیم میلیارد ، تا اینجا میشه شش و نیم میلیارد.
4- قبول كنید كه دست بالاترین هزینه ها رو در نظر گرفتم.
5- حالا بدبینانه ترین فروش رو برای قهوه تلخ در نظر بگیریم كه جایی برای رد كردن نظریه ی من باقی نمونه.
كشور ما حدود 18 میلیون خانوار داره و من میخوام فرض كنم كه فقط و فقط ده درصد از خانواده های ایرانی به « جان من ..جان من » گفتن مدیری توجه كنن. میشه چقدر؟ یك میلیون و هشتصد هزار مشتری.
6- توجه كنید كه قهوه تلخ یه 90 قسمتیه و در سی بسته به بازار عرضه میشه. هر بسته دوهزار و پانصد تومن قیمت خورده كه در نهایت یه «خانواده ی مدیری دوست ایرانی» برای كل مجموعه مبلغ هفتاد و پنج هزار تومن پرداخت خواهد كرد.
7- حالا ماشین حساب رو دست بگیرید و ضرب كنید : 1800000 ضربدر 75000 = 135000000000 كمكتون میكنم بخونید : یكصد و سی پنج میلیارد تومن
8- یادتون باشه كه مبلغ رایت وبسته بندی این سی دی ها ، رقم كمی نیست و اگر هر سری سه تایی حدود 600 تومن آب بخوره و سی تا 600 تومن رو هیجده هزار تومن حساب كنیم ، باید تعداد مشتری ها رو در هیجده هزار تومن ضرب كنیم كه حدود سی و دو میلیارد و نیم میشه .
9- من هزینه ی پخش بسته های قهوه تلخ در كشور رو گذاشتم به حساب رقم اسپانسرهای تبلیغاتی قهوه تلخ.
پس یه باردیگه مرور كنیم :
هزینه ها :
ساخت مجموعه : حدود دومیلیارد
كل جوایز : چهار و نیم میلیارد
هزینه رایت وبسته بندی بسته های سی دی : نزدیك به سی و دو و نیم ملیارد
هزینه ی پخش در سطح كشور = اسپانسرهای برنامه ، فروش خارج از كشور قهوه تلخ و همچنین فروش های بعدی و پس از اتمام مجموعه
خطای محاسبات = یك میلیاردتومن
جمع كل : چهل میلیارد تومن
=========
فروش مجموعه فقط و فقط به 10 درصد ایرانیان = 135 میلیارد تومن
سود = 95 میلیارد تومن
******
پسرم خندید و گفت : پس اینه كه هی میگه : جان من...جان من؟؟؟
گفتم : امیدوار بودم كه متوجه شده باشی كه چرا نداده تلویزیون پخشش كنه.
گفت : حق داره ، نوش جونشون.
شام تمام شد و نشستیم پای سی دی های بعدی قهوه تلخ...
ولی من تو این فكر بودم كه طرح سه ساله ی بایگانی شده مو...با اطمینان بیشتری كلید بزنم.
به شخصه از مهران مدیری برای دادن اطمینان در خصوص تصمیمی كه داشتم تشكر میكنم.

نكته : فرض كنید كه كل بودجه ی معاونت سیمای رسانه ملی در یكسال ، زیر 95 میلیارد تومن باشه.
آیا قهوه تلخ نباید تلنگری برای جوونای مشتاق فیلمسازی دركشور باشه ؟
آیا میشه قهوه تلخ رو به نوعی خط شكن گونه یی جدید از بازار فیلم ایران دونست؟
شاید مدیری و یا رفقاش از فروش سریالهای پخش شده ی سازمان صداوسیما در شركت سروش ، الهام گرفته باشن...و شاید مشخصا مدیری از «فروش پس از پخش» سریال مرد هزار چهره ، جرقه ذهنی خورده باشه كه چرا از محبوبیتی كه در این سالها پیدا كرده مستقیما بهره نگیره؟
هر كدومش باشه...من بهش آفرین میگم و بعد از فروش خانگی قهوه تلخ ، احتمال میدم مهران مدیری برای تحریك ذائقه اون نود درصد بیننده یی كه از سبد محاسباتی من كنار گذاشته شد ، قهوه تلخ رو مجانی به صداوسیما بده تا پخش كنن.
خوانندگان محترم كیاسی : لطفا چرتكه اندازی بنده رو تعبیر بد نكنید و اگر جایی محاسباتم واقع بینانه نیست تخطئه نفرمایید بلكه شما هم نظر خودتونو بگید.....ممنون میشم
مهران موزونی – والعاقبه للمتقین
تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 31 شهریور 1389 03:21 ب.ظ
تبلیغات 

